تبليغات X
صرافی
چاپ مقاله jcr
مدل مانتو
بلیط اتوبوس
تاريخ : 17 آبان 1396 | 21:12 | نویسنده : lafzan | بازدید : 181

داستان آموزنده مرد بادکنک فروش درباره باطن آدم ها

روزی در یک از شهربازی های شهر­پسرکی سیاه پوست­به مرد بادکنک فروشی که خیلی مهربان بود نگاه می کرد .

بادکنک فروش برای جلب توجه مردم یک بادکنک قرمز را رها کرد تا بالا برود و مشتریان را به سمت خود جذب کند .

بعد از آن­بادکنک های آبی ، زرد و سفید را یکی یکی رها کرد . بادکنک ها در آسمان بالا رفتند و ناپدید شدند .

پسر سیاهپ وست همینطور­بادکنک­فروش و بادکنک ها را نگاه می کرد­و به بادکنک سیاهی که در دستان بادکنک فروش بود خیره شده بود .

سپس پسرک نزد بادکنک فروش رفت و با تردید پرسید : ببخشید آقا ! بادکنک سیاه هم بالا می رود ؟

مرد بادکنک­فروش به پسرک لبخند زد و نخ بادکنک سیاه را برید سپس­بادکنک به طرف بالا رفت و ناپدید شد .

بادکنک فروش گفت : آن چیزی که سبب اوج گرفتن و بالا رفتن بادکنک می شود رنگ آن نیست بلکه چیزی است که در درون بادکنک قرار دارد .

رنگ و ظاهر آدم ها مهم نیستند­بلکه­چیزی که در درون آدم ها است تعیین کننده مرتبه و جایگاهشان است و هر چقدر ذهنیات ارزشمندتر باشد جایگاه و مرتبه بالاتر­و شایسته تر می شود .






امتیاز : 2


طبقه بندی: ،
,

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب
نام شما:
ايميل :
سايت :
متن نظر :
نظر بصورت خصوصی ارسال شود